مـرگ

!داریوش از مرگ می گوید

پایان

به این نتیجه رسیدم که این وبلاگ به پایان منطقی خودش رسیده.
اگه میخواستم بیشتر در مورد مسائل توضیح بدم و بیشتر وارد جزئیات بشم ، ممکن بود پیشرفت مطالب ، تک بعدی بشه. از طرفی هم « مرگ » رو نمیشه توی یه صفحه ۱۴۴ کیلو بایتی جا داد !
اونطور که شمارشگر پرشین بلاگ نشون میده ، این وبلاگ تا این لحظه 2233 نفر بازدید کننده داشته. اگه از این تعداد حتی فقط 10 نفر هم از این مطالب استفاده کرده باشند ، برای من کافیه. من ترجیح میدم بجای روزی هزار تا بازدید کننده ، روزی یه نفر بیاد اینجا ، این نوشته ها رو بخونه ، بعدش یه چیزی دستگیرش بشه ... و بالاخره مرگ رو جور بهتری ببینه.
از نظراتی که دوستان توی این مدت دادن ، بر می آد که من به مقصودم رسیدم و کسانی هستند که از وبلاگم استفاده کرده باشند. البته مطمئن هستم تعداد بیشتری هم با خوندن این نوشته ها – که کمتر جایی میشه نمونه اش رو پیدا کرد ، چون مرگ خیلی منفور و مهجوره – حداقل به فکر فرو رفتند ... و من از این بابت خوشحالم.


زندگی ما توی این دنیا ، مثل زندگی ماهی توی تنگه... .



در آخر ، از همراهی همه شما دوستان خوب و از اینکه وقت گذاشتید ، این صفحه رو خوندید و گاهی پیام هم گذاشتید ، سپاسگزاری میکنم و برای همگی آرزوی زندگی شاد و لذت بخشی دارم ... و امیدوارم هیچکدوم هم مرگ رو فراموش نکنیم و اون رو ندیده نگیریم.
مرگ همیشه با ماست .

خدانگهدار .





   + داریـوش ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۴۲- دعا (۲)

دو سه نفر در مورد پستی که در مورد دعا نوشته بودم اعتراض کرده بودند ؛ که اینا همه اش کشکه و ... . فکر میکنم من نتونسته بودم منظورم رو درست بیان کنم.من اگه میگم دعای دست جمعی منظورم این نیست که همه همزمان بشینیم یه دعای بخصوص مثلاً به زبون عربی بخونیم. نوع و طرز ادای دعا میتونه به تعداد آدمهای روی زمین فرق بکنه. یکی چهار زانو میشینه بلند بلند دعای جوشن کبیر میخونه ، یکی زانو میزنه زیر لب دعای عشای ربّانی میخونه ، یکی پشت فرمون ماشین خدا خدا میکنه فلان مشکلش حل شه و یکی هم دراز میکشه از خدا چیزایی میخواد که اصلاً با عقل جور در نمی آد که طرف یه روز بهشون دست پیدا کنه.
من هیچکدوم رو تایید یا نفی نمی کنم. بسته به موقعیت یا شخص ، یه شکل دعا ممکنه اثر کنه. شما ممکنه با دعای ندبه آروم نشی اما کنار تختت که زانو زدی و انگشتهاتو تو هم گره کردی ، چنان احساس آرامش و قدرتی بکنی که حس کنی تموم دنیا به همون سمتی داره حرکت میکنه که تو دلت میخواد. پس شکل دعا به خود آدم بستگی داره. شما هم همه جورش رو امتحان کنید و هر کدوم که بهتر جواب داد رو انتخاب کنید.
ضمناً واسه دعای دست جمعی هم لازم نیست همه به یه شکل دعا کنند. هر کس میتونه به روش خودش عمل کنه. مهم اینه که نتیجه عمل یکیه.

« دعا عمیقاً ساده است و به سادگی عمیق .»


   + داریـوش ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۴۱- فيلم شهر فرشتگان

نوشته قبلی رو به این شکل ویرایش کردم :

نمی دونم آیا این فیلم هالیوودی رو دیدین با نه . اگه نه، حتماً ببینید. از داستانش همین رو بگم که عاشق و معشوق بالاخره به هم میرسند اما قبل از اینکه از عشق کامی بگیرند ، معشوق میمیره. عاشق سر خورده میشه اما آخر سر به این نتیجه میرسه که حالا که این شرایط براش پیش اومده و نمیتونه کاری هم بکنه ، مجبوره همه چیز رو همونجور که هست بپذیره ؛ بنابراین تصمیم میگیره زندگی کنه و از زندگی لذت ببره.
نتیجه اینکه درست نیست ما با از دست دادن عزیزانمون ، زندگی رو به کام خودمون تلخ کنیم. با ماتم گرفتن و قهر کردن با دنیا ، فقط بیشتر متضرر میشیم. دنیا همین جور که هست ، میمونه ؛ این ماییم که زندگی رو می بازیم.
گاهی پیش می آد که میبینیم توی بدترین شرایط زندگیمون هستیم و فکر میکنیم که امکان نداره بدتر از این بشه ، اما اشتباه ما ، درست همینجاست. زندگی توی بدترین شکلش باز هم چیزهایی واسه ما داره که بتونیم ازش استفاده کنیم و لذت ببریم. میشه با دیدن یه گل زرد کوچیک توی باغچه یا تماشای طلوع خورشید ، دوباره متولد شد . همیشه میشه از اول شروع کرد. یادمون باشه که ما فقط یه بار توی این دنیا زندگی میکنیم. پس شرط عقله که خوب و بی آزار باشیم و بیشترین لذت مادی و معنوی رو از زندگی ببریم. وقت رفتن هم با خیال راحت بساطمون رو جمع می کنیم و میریم... .

   + داریـوش ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۴۰- دايی جون

به دایی دوستم میگفتیم دایی جون . آدم خیلی باحالی بود.پنجاه و خرده ای ازش گذشته بود اما عین جوونا سرحال و قبراق بود.
عید رفته بودم خونه دوستم.دایی جون و خال اش هم اونجا بودن. من گیتار میزدم و با خانم دوستم می خوندیم ، داداش کوچیکه اش هم کیبورد میزد ، دایی جون هم وسط میرقصید.چقدر خندیدیم ؛ کلی خوش گذشت.
دو سه هفته پیش زنگ زدم به دوستم ، یه سوال پزشکی ازش داشتم ؛ گفت رفته تهران واسه مراسم داییش.
پشت تلفن یه کم مکث کردم و بعد تسلیت گفتم.مکث ام هم از روی ناراحتی یا شوک نبود.فقط میخواستم به دوستم احترام بذارم.نمی خواستم از دستم ناراحت شه.
هنوز فرصت نشده برم خونه شون. اما دلم هم نمی خواد برم ببینم همه مشکی پوشیدن و آه میکشن و دور هم که میشینن هیشکی هیچی نمیگه.
مطمئنم دایی جون جاش خیلی خوبه.آدم خوش اخلاق و بی آزار و باحال ، جای باحالی هم توی اون دنیا نصیبش میشه.
دمش گرم، خیلی مشتی بود... .« دایی جون دوستت داریم » .

* * * * * *



من از مردن هیچکس ناراحت نمیشم.حتی اگه از نزدیکترین کسانم باشه. فقط ممکنه بخاطر بازمونده های اون آدم ناراحت بشم که توی نبودش مشکل پیدا میکنن.
این از سنگ دلی من نیست ؛ من خیلی هم دل نازکم. واسه اینه که من یه جور دیگه به مرگ نگاه میکنم.همین.

   + داریـوش ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

39- مرگ در چشم « پائولو کوئلو »

« به کرم سبز بیاندیش. این موجود بیشتر عمر خود را روی زمین میگذراند در حالیکه به پرندگان غبطه میخورد و از سرنوشت و ظاهر خود آزرده است.
او با خود می اندیشد : « من مطرود ترین موجود دنیا هستم ، زشت و بدترکیب و محکوم به خزیدن روی خاک.»
اما یک روز مادر طبیعت از کرم خواست یک پیله بسازد. کرم سبز وحشت زده شد زیرا هرگز قبلاً پیله نساخته بود. او با خود اندیشید که حتماً باید گورش را آماده کند . پس آماده مرگ شد.
کرم سبز آزرده خاطر از زندگی که تا آن زمان داشته زبان گله به خداوند گشود : « درست همان موقعی که به اوضاع عادت کرده بودم همین را هم از من گرفتی.»
... در اوج ناامیدی خود را در پیله مدفون کرد و به انتظار مرگ نشست. چند روز بعد دریافت که به پروانه ای زیبا مبدل شده است. او دیگر می توانست به آسمان پرواز کند و همه تحسین اش کنند. اکنون او از معنای زندگی و تدبیر خداوند در شگفت است. »


**********************************




« استاد می گوید : بسیاری از تمدنهای اولیه مرده هایشان را به شکل جنین در رحم مادر، در گور دفن می کردند با این فلسفه که : « آنها دوباره در زندگی دیگر متولد می شوند و ما باید آنها را به همان شکل که متولد شده اند در گور قرار دهیم.»
در نظر چنین تمدنهایی مرگ تنها قدمی دیگر در طول جهان بود . به تدریج دنیا پذیرش آرام مرگ را از دست داده است.
...
بهتر است طبق آنچه که Yaqui سرخپوست انجام داد پیش روید : « مرگ را همچون یک مشاور تلقی کن و همیشه از آن بپرس : چون روزی خواهم مرد ، اکنون چه کاری باید انجام دهم؟».


پائولو کوئلو
مکتــوب

   + داریـوش ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۸- فلسفه آفرینش

انتخاب عنوانی واسه یه نوشته به این معنی نیست که آدم میخواد راجع به اون موضوع اظهار نظر کنه . من از فلسفه خلقت آدم هیچی نمی دونم. خیلی چیزا در موردش خوندم اما هنوز به نتیجه نرسیدم. از مرگ میگم اما نمیدونم اصلاً چرا این زنجیره حیات به وجود اومده که حالا من بخوام از یه حلقه اش حرف بزنم. صالح یه چیزایی با عنوان داستان آفرینش نوشته ... ولی اونها هم کمکی نکرد که چیز بیشتری دستگیرم بشه . کاش بیشتر وقت داشته باشم بهش فکر کنم ؛ شاید به نتیجه ای رسیدم .



یکی می آد ، اون یکی میره ...



آدمها هر چقدر هم که محکم به هم چسبیده باشن بالاخره یه روز جدا میشن . این دست مرگه که اجازه نمیده هیچ دو نفری برای همیشه با هم بمونن.


   + داریـوش ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۷- قضاوت

من در مورد روز قیامت همون چیزایی رو شنیدم و خوندم که شما .اما فقط این رو مطمئن هستم که بعد از مرگ همگی قضاوت میشیم . این لازمه عدل خداونده.
هر کس که – مهمتر از همه – حقوق دیگرون رو رعایت کرده باشه ، دیگری رو از خودش نرنجونده باشه و به آدمهای دیگه کمک کرده باشه ( البته و غیره... ) ، خوشحال و سربلند از این دادگاه بیرون میاد و میره دنبال زندگی * و عشق و حالش. هر کی هم به دیگرون بدی کرده باشه ، خوب بالطبع باید تاوانشو پس بده.
این شکل ترازو نمادی از عدالته ؛ نه نمادی از تجارت و کاسبی. آخه اونجا که بقالی نیست که اعمالمون رو با ترازو سبک سنگین کنن . ملاک و معیار واسه هر کاری مشخصه . همه چی بطور خودکار حساب و کتاب میشه. آخرش هم یه فاکتور** ( که اینهم وجود خارجی نداره ) میدن دستمون و میگن بفرما ؛ نفر بعد *** .



*. دلم می خواست میدونستم زندگی توی اون دنیا چقدر طول میکشه. بعضی ها میگن ابدیه. بعضی هم میگن بالاخره یه روز تموم میشه... !؟
**. به نظر من فاکتور و نامه اعمال در واقع رژه رفتن رفتار و کردارمون از جلوی چشممون باشه که آخرش هم با همون حساب خودکار که گفتم، معلوم میشه در کل خوب بوده یا نه . بعدش هم دونه دونه به اونها رسیدگی میشه.
*** . من فکر میکنم اونجا خبری از نوبت نباشه – مثل صف شیر توی بقالی یا انتظار رسیدگی به پرونده ها توی دادگستری.

   + داریـوش ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۶- دعا :

من معتقدم دعای دسته جمعی خیلی از دعای انفرادی موثر تره . کاش میشد یه جوری یه مراسم دعا ترتیب داد تا همه مون ، سر یه ساعت مشخص ، از توی خونه هامون شروع به دعا کنیم. میشه مشکلات رو مطرح کرد و همگی همزمان چند دقیقه ای برای مشکل هر کدوم از افراد دعا کنیم.
لطفاً اگه موافق هستید همینجا یا توی مسنجر برام پیغام بذارید تا ببینیم میشه یه همچین برنامه ای ترتیب داد یا نه. ممنون.

دلم میخواد بیشتر از دعا بگم اما نمی دونم چه جوری با موضوع وبلاگم ربطش بدم.شاید تنها ارتباطی که دعا با مرگ داره این باشه که گاهی آدما بنابر عقایدشون واسه زنده موندن یکی دعا می کنن. راستش من نمی دونم آیا این درسته که آدم برای زنده موندن یه موجود زنده دیگه دعا کنه یا نه .مطمئن نیستم کار درستی باشه. آیا ممکنه یه جورایی دخالت تو کار خدا به حساب بیاد ؟ آخه خدا که خودش بهتر می دونه که کی باید اینجا بمونه و کی باید بره. پس آیا اینکه گاهی مردم واسه زنده موندن کسی دعا می کنن و طرف هم زنده می مونه ، به این معنیه که خدا به دعاشون ترتیب اثر داده؟

   + داریـوش ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۵- تغذیه ، سلامتی ، مرگ !

دانشمندای علوم تغذیه میگن بهتره آدم روزی پنج وعده غذا بخوره. اونم به مقدار کم و فقط چیزای مورد نیاز بدن. با این کارها شاید بشه سالم موند و بیمار نشد ؛ اما هیچوقت گریزی از مرگ نیست. مرگ سر موقع میاد ، حتی اگه آدم توی بهترین وضع سلامت جسمی و روحی باشه.
اون موقع بهترین کار اینه که راحت و با آغوش باز بپذیریمش. چون اون لحظه این بهترین کاره. لازم نیست که آدم زندگی رو به کام خودش و دیگرون تلخ کنه و همه اش به فکر مردنش و کفن و دفن و مراسم و اون دنیاییش باشه.
خوبه که آدم مرگ رو بشناسه تا وقت مردن غافل گیر نشه و مردنش سخت و ناراحت کننده نباشه.سخت ترین شکل مردن ، اونیه که آدم از مرگ و روند اون هیچی ندونه.
زندگی خیلی شیرینه ، شیرین تر از عسل . اما میشه با حماقت اونو تلخ تر از زهر کرد .

   + داریـوش ; ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۴- ارواح راهنما

ارواح میگن که همه انسانها یک یا چند روح راهنما دارن که توی زندگی کمکشون میکنه. البته میزان این کمک به عوامل مختلفی بستگی داره.... .این کمک میتونه بصورت الهام به خود شخص یا در موارد لزوم به آدمهای اطرافش باشه تا شرایط مطلوب ایجاد بشه و شخص به مقصودش برسه.
موقع ارتباط با ارواح هم روح راهنمای مدیوم کنترل جلسه رو به عهده میگیره و روح های دیگه رو توی جلسه همراهی و راهنمایی میکنه.
یه آدم میتونه بیشتر از یه روح راهنما داشته باشه که اونها هنگام حضور به ترتیب ارشدیت عمل می کنن.

   + داریـوش ; ٢:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۳- شبح

دانشمندها میگن شبح تصویری دو بعدی از روحه که فقط برای چند لحظه روبروی چشم ما شکل میگیره.این صد البته خود روح نیست . بنابراین هیچ تحرکی نداره . چند لحظه دیده میشه و آروم محو میشه.
دیده شده که روح توی اون لحظه شکل و شمایل آخرین روزای عمرشو داره؛ حتی ممکنه لباسهای همون روزها رو هم پوشیده باشه.
زنی شبح برادرش رو روبروش میبینه که روی صورتش یه زخم بود در صورتیکه هیچوقت همچین زخمی نداشته. کمی بعد به زن خبر میدن که برادرش توی تصادف مرده . زمان مرگ دقیقاً همون وقتی بوده که شبح دیده شده بوده. بعداً هم اون زن میبینه که توی تصادف صورت برادرش همون جور زخمی شده.
اشباح خیلی کم دیده میشن ، اونهم گاهی فقط توسط افراد نزدیکشون. من فکر میکنم ارواح احتمالاً برای خداحافظی چنین کاری میکنن.

   + داریـوش ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

عکس از روح

با خودم قرار گذاشته بودم که بخاطر درسهام و ... بعد از اين فقط هفته اي يه بار بيام اينجا ؛ اما امشب يه مسئله اي پيش اومد و فکرم رو حسابي مشغول کرد طوري که هر چي از کتابم ميخوندم نمي فهميدم . هي برميگشتم سر خط ... . بنابراين تصميم گرفتم بجاي اينکه وقتم رو اينجور تلف کنم ، بشينم پاي کامپيوتر و چيزي بنويسم :
متاسفانه برام امکان گذاشتن عکس از روح و ... نيست چون اولاً براي اينکار بايد بگردم و کتابهاي مربوطه رو توي کتابخونه ها و غيره پيدا کنم و عکسهاشونو اسکن کنم و توي سايت محتوي عکسهام آپ- لود کنم و... يا توي وب دنبال اونها بگردم که همه اينها مستلزم صرف وقت زياديه که من متاسفانه ندارم. دوم اينکه بعضي ها ممکنه از ديدن اينجور عکسها بترسند. پس ميبينيد که برخلاف ميلم نمي تونم عکس از روح در حالت تجسد يا شبح اون ( بعداً توضيح ميدم شبح چيه) يا از جلسات احضار ارواح در اينجا بذارم. منو ببخشيد.

   + داریـوش ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۲- يه قدم بعدتر!

قدم بعدی آماده سازی خودمونه. یعنی به خودمون بقبولونیم که دیگه این چیزایی که داریم مال ما نیست ؛ دست اطرافیان از ما کوتاه میشه و دیگه هر سرگرمی ، کار ، شادی و غمی که توی این دنیا داشتیم ، همش تمومه. باید از اینجا ببُریم؛ کامل و بدون هیچگونه وابستگی. وابستگی واسه روح مثل سمّه واسه جسم.
اونوقت دیگه باید منتظر بمونیم که فرا خونده بشیم.
تموم این کارها رو میشه هم وقتی که از زمان مرگمون مطلع شدیم و هم همین الآن انجام بدیم. چه اشکالی داره همین حالا بشینیم راجع به روند زندگی و مرگ فکر کنیم و ذهنمون رو از خرافات و سنتها و فکرای مسموم پاک کنیم و با دیده مثبت و باز به مرگ نگاه کنیم؟

پذیرفتن اصل مرگ چیزی از شیرینی زندگی کم نمی کنه.


خوب اینجور حداقل آدم دیگه بیخودی سخت نمیگیره و سختیها رو هم راحت تر تحمل میکنه. بیاین وقتی به یه مشکل برمیخوریم و اعصابمون خرد میشه ، بیاد بیاریم که این هم میگذره و ما و همه اونهای دیگه که توی اون مشکل بهر نحوی دخیل هستن، همگی آخرش میمیریم و اون موقع دیگه این مشکل برامون پشیزی اهمیت نداره. اینجوری مشکل هم راحت تر حل میشه ، نیست ؟

   + داریـوش ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

31- قدم بعدی

خوب ؛ فرض کنید از زمان مردنمون آگاه شدیم و کارهای لازم رو انجا دادیم ؛ یعنی از هر کی که باید معذرت خواهی کردیم و اگه قرضی داریم پرداختیم و اسباب اثاثیه و پول هامون رو تقسیم کردیم و دیگه هر چی کار عقب مونده داشتیم ، انجام دادیم .یه کار خیلی مهم دیگه مونده. اونهم روشن کردن ذهن دیگرون در مورد مرگمون و کلاً مرگه . اینکه بهشون بفهمونیم که نمی خوایم برامون گریه زاری کنند و توی سر و کله شون بزنند و موهاشونو بکنند و ... ( حتماً دیگه خود شما انواع و اقسام عزاداری رو دیدید ) . بهشون بگیم که نمی خوایم برامون لباس سیاه بپوشند و اینکه نمی خوایم کلی پول خرج کنند به ملت غذا بدند. که چی؟ مثلاً یه فاتحه برامون بخونند؟ خوب این فاتحه رو توی خونه شون هم میتونند بخونند . بگیم که اگه می خوان برامون خیرات کنند ( که کار فوق العاده خوبیه ) ، پولشو بجای غذا و مسجد و تالار و چیزهای غیر لازم دیگه ، صرف امور خیریه بکنند.مثلاً به خانواده های بی بضاعت بدند. باور کنید هزار هزار فاتحه ، با دلخوشی یه مادر که میبینه شکم بچه اش سیره و واسه مدرسه رفتن کفش ولباس داره برابری نمی کنه. حالا بسته به محیطی که توش زندگی میکنیم ممکنه نیازمندی افراد متفاوت باشه. شاید یه همسایه نون شب نداشته باشه یا مثلاً اون یکی بخواد دخترشو شوهر بده اما بخاطر بی پولی نتونه واسش حداقل جهیزیه رو تهیه کنه. حالا این درسته که خانواده ما حسابی ریخت و پاش کنن به این امید که ما ، یه کم از عذابمون کم شه یا بخیال خودشون با این کارشون ما رو روونه بهشت کنن ؟؟... عمراً !

   + داریـوش ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

اخبار !

اون پایین (شماره 12 ) در مورد عالم ذر نوشتم ؛ اینکه گاهی برای اولین بار به یکی بر می خوریم و فکر می کنیم سالهاست میشناسیمش و نسبت بهش یه احساس محبت خاصی می کنیم. داوود هم واسه من یکی از همونهاست. یکی دو روز رفته بودم پایتخت ؛ اونجا دیدمش . یه ده سالی ازمن کوچیکتره اما ذهن پویایی داره. بنظر می آد شخصیت پیچیده ای داشته باشه. خلاصه انگار مدتهاست که میشناسمش.بعض شما نباشه بچه باحالیه !

ترانه میخواد دیگه ننویسه. نمی دونم باید به چه زبونی بهش بگم که اینکارو نکنه... نمی دونم چه وقت این حس به خودم دست میده !!!

Moly می خواست لینکشو بذارم. اما فعلاً این باشه تا من سر وقت یه دست به سر و گوش قالبم بکشم.

شبدیز میخواد در مورد یه روش مردن واسه من بنویسه.عزیزم اگه این نوشته ها رو می خوندی ، میدیدی که من از روشهای مردن نمینویسم.اما اگه خنده داره بنویس همگی یه کم بخندیم!

من لوگوی فلش توی وبلاگم نمی ذارم – گرچه بعضی هاشون خیلی قشنگن. اما بخاطر اینکه موقع خوندن وبلاگهای محتوی این لوگو ها ، این فلش ها حواسمو پرت میکنن ، خودم هم واسه دیگرون از اینها نمی ذارم. لینک وبلاگهایی که فقط از خاطرات و احساساتشون مینویسن و یا مطلب و هدف جالب و خاصی رو دنبال نمی کنن و همچنین دیر به دیر آپ-دیت میشن رو توی وبلاگم نمیذارم – البته ایشون و اوشون استثناء هستند !

من کلی از هاردم با وبلاگهایی که ذخیره کردم پر شده اما فرصت نمی کنم بخونمشون ! اگر نه می دونم بعضیهاشون چیزایی که من دوست دارم مینویسن. بنابراین به زودی لینکهام زیاد میشن.

   + داریـوش ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٢
    پيام هاي ديگران ()

۳۰- آگاهی از زمان مرگ

اگه بهتون بگن داری میمیرید ، چکار می کنید؟ می ترسید ؟ دست و پاتون رو گم می کنید؟گریه می کنید؟...
من خودم حتماً شوکه میشم. به چند دلیل : اول اینکه اگه ندونم چه شکلی میمیرم حسابی به هم میریزم . دیگه اینکه کلی کار هست که دلم می خواسته یا باید می کردم و نکردم. چه بد میشه اگه انجامشون ندم و برم. کلی کار هم نباید می کردم و کردم که باید جبران کنم.همه اینها خیلی زمان لازم داره و من حتماً وقت کم میارم. واسه همین دلهره سراسر وجودمو میگیره.
همیشه دلم می خواسته کمی زودتر در جریان مردنم قرار بگیرم. البته بیشتر واسه هیجانش ! ولی انجام اون کارهایی که بالاتر گفتم هم یه دلیل دیگه اش هست.
دوست ندارم اینجا بگم چه کارهایی رو همیشه دلم می خواسته بکنم اما هنوز نکردم اما میگم اون کارهایی که نباید میکردم همونهایی هست که اغلب همه مون میکنیم.یعنی ظلم می کنیم ، تبعیض قائل میشیم ، دل میشکنیم ، دروغ میگیم ، حسودی می کنیم و ... . کارهایی هم که باید میکردم یکیش همین جلب رضایت دیگرونه. من یکی که خیلی به دیگرون بد کردم. یکی دیگه اش هم محبت کردن به آدمهای دیگه اس که من بدبختانه نتونستم عشق و محبتم رو بین همه اونهایی که بهش نیاز داشتن درست و عادلانه تقسیم کنم – همه ما به عشق و محبت دیگران احتیاج داریم ؛ محبت بزرگترین نیاز بشره ... یه وقت نگید این پسره چه از خود راضیه !.
شما اگه بفهمید یک ماه دیگه میمیرید ، چکار میکنید؟

   + داریـوش ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۹- چگونه بمیریم !

می خوام توی چند قسمت در مورد بهترین شکلی که یه نفر میتونه بساطش رو از این دنیا جمع کنه ( = رخت بربندد ! )حرف بزنیم. یعنی اگه فهمید که داره میمیره چکار کنه ، اطرافیانش چکار کنن و ... .

   + داریـوش ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۸- خستگی...

اینطور گفته میشه که توی جهان تنها موجودی که خسته و خواب آلود نمیشه ، خداست.
و بقیه یا باید بخوابن و یا حداقل موقتاً خواب آلود و کسل میشن.

   + داریـوش ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

27- لباس

ارواح توی اون دنیا توی هر لباسی که دوست داشته باشن دیده میشن. وقتی هم که واسه ما ظاهر میشن اگر بوسیله اکتوپلاسم شخص مدیوم بخوان به بدنشون شکل بدن ، سعی میکنن یه لباس ساده بسازن که زحمت درست کردنش کمتر باشه - مثلاً بنظر می آد که دور خودشون یه پارچه ساده پیچیدن.

   + داریـوش ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

26- خودکشی

کسانی که خودکشی میکنن توی اون دنیا به وضع خیلی بدی گرفتار میشن. دنیا واسه اونها همیشه تیره و تاره و مدام سرگردونن . اونها از کاری که کردن فوق العاده پشیمونن و از این موضوع شدیداً رنج می برن.
این موضوع رو به این خاطر یادم اومد بنویسم که امروز غروب که از سر کار برگشتم ، شنیدم پسر همسایه پایینی خودکشی کرده . اما خدا رو شکر ، تونستن نجاتش بدن.

   + داریـوش ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۵- فیلم «روح»

آیا فیلم روح رو دیدین؟ البته نه اونی که ساخته آلفرد هیچکاک هست؛ همونکه مال هفت هشت ده سال پیشه و پاتریک سویز توش بازی می کنه ؟
خیلی از چیزهایی که توش دیده میشه همونهایی هست که دانشمندا در مورد روح میگن. مثلاً اونجا که روح پسر سعی می کرد تمرکز کنه تا اشیاء رو لمس کنه ؛ یا اونجاهاش که توی جسم مدیومش ( خانم وودی گلدبرگ) می رفت.
من فکر می کنم سازنده این فیلم تا جایی که تونسته سعی کرده بطور علمی با این قضیه برخورد کنه. البته بعضی جاهاش رو هم من قبول ندارم.
میگن این فیلم شماره دو هم داره ولی من ندیدم.

   + داریـوش ; ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۴- نیازهای مادی

روح وقتی وارد اون دنیا میشه ، اون اوائل هنوز بعضی از نیازهای مادی زندگی زمینی شو حس می کنه. مثلاً احساس گرسنگی می کنه و یا اگر فرضاً سیگاری بوده ، هوس سیگار می کنه ! البته براحتی می تونه این نیازشو بر آورده کنه. فقط کافیه که طعم غذا یا سیگار رو بخاطر بیاره تا اون نیازش رفع بشه.
این حس های زمینی زود برطرف میشن.

   + داریـوش ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۳- اثیـر

فضای اونجا از ماده ای به نام اثیر پر شده ؛ مثل هوایی که زمین ما رو احاطه کرده . و تغذیه ارواح ( گرفتن ماده حیاتی مورد نیاز) از طریق این ماده انجام میشه. نمی دونم دقیقاً چطور. شاید با عملی شبیه تنفس این ماده رو جذب می کنن.

   + داریـوش ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۲- عشق

ارواح بر اساس رتبه و مقام و منزلتشون می تونن از هر چی که دوست دارن ، برخوردار بشن ؛ مثلاً از داشتن روح محبوبشون در کنار خود ( انسان و یا حتی حیوان). البته اونجا حقوق بشر بطور تمام و کمال رعایت میشه و برفرض اگه مردی زنشو دوست داشته باشه و دلش بخواد که روح اون کنارش باشه اما زن دلش اینطور نخواد ، کسی اون زن رو به این کار مجبور نمی کنه ( و صد البته بر عکسش هم صادقه ! ).
ارواح حتی می تونن برن با کسایی که توی این دنیا دوست داشتند اما بهشون نرسیدن ، جفت بشن ( قابل توجه کسایی که به خاطر جبر زمونه به معشوق نمی رسند ! ). اونایی هم که تمایلی به بودن با همسر قبلی شون ندارن ، میرن و یکی دیگه رو پیدا می کنن. البته فکر میکنم ارواح ایرانی اونجا هم واسه همچین کسایی حرف در بیارن !!!

   + داریـوش ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۱- شقاوت :

و مهمترین ملاک برای شقاوت و بدبختی آدمها توی اون دنیا ،نارضایتی افراد دیگه از آدمه.
از گفته های ارواح این طور بر می آد که عذاب توی اون دنیا ، با آتش و اینجور چیزا نیست .




بدترین درد و عذاب برای یه روح ، عذاب درونی و فکریه. مثلاً از اینکه چرا توی این دنیا کارهای خوب انجام نداده یا اینکه چرا به فلانی بد کرده ، چنان عذاب وجدانی می کشه که کم از سوختن با آتش نیست.

   + داریـوش ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲۰- سعادت

مهمترین ملاک برای سعادت آدمها توی اون دنیا ، رضایت افراد دیگه از آدمه.
... همین.

   + داریـوش ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

خوانندگان من

من بیشتر از اینکه دوست داشته باشم آدم ها واسم پیام بگذارن ، دوست دارم وبلاگم خواننده داشته باشه. البته با توجه به اینکه این وبلاگ مدت زیادی نیست که درست شده ولی از تعداد بازدید کنندگانی که توی گروه زندگی جلو اسمش میزنه ، پیداست که هستن کسایی که بیان و بخونن ، اما حالا یا موضوع واسه شون جالب نیست که پیام نمی گذارن ، یا نظری ندارن که بنویسن. بعضی ها هم زحمت می کشن، لطف می کنن ، وقت می گذارن و چیزی برام می نویسن . اما اگه یه روز هیچکس هم پیامی نگذاره ، ناراحت نمیشم. فقط دلم می خواد حالا که من وقت و انرژی میگذارم و اینها رو می نویسم ، دیگرون حتماً بخونندش . من مطمئنم این مطالب اگه حالا هم رو کسی اثر نگذاره ، بعدها یقیناً اثر میکنه.

من ایمان دارم که این نوشته ها درمورد «مرگ» می تونه تاثیر خوبی روی زندگی آدم ها بگذاره.



   + داریـوش ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۹- منازل ارواح

توی دنیای باقی هر روح بسته به تمایلش و مقام و مرتبه معنوی که داره ، می تونه واسه خودش خونه داشته باشه. هر چقدر که بلند مرتبه تر باشه ، خونه اش ممکنه مجلّل تر باشه؛ یعنی بزرگتر باشه با اتاقهای بیشتر و با تزئیناتی بیشتر و با رنگ و لعاب دلخواه روح. این ها در مورد ارواح پایین مرتبه و شقیّ صدق نمی کنه. ارواح می تونن هر جا که دلشون خواست خونه شونو بر پا کنن . البته منظور از برپا کردن، ساختن نیست. روح با به ذهن آوردن اون چیزی که می خواد به اون چیز شکل میده. یعنی کافیه که فکر کنه می خواد خونه اش بر رنگ سفید باشه ؛ و به رنگ سفید درمی آد. یعنی بعد از اون خواست ذهنی روح ، دیگه خودش و بقیه روح ها اون خونه رو سفید می بینن.
روح می تونه هر جا که اراده کنه بره – البته توی محدوده ای که اجازه داره- فقط با گذروندن اون فکر و خواسته از ذهنش. یعنی اراده کنه کنار یه آبشار باشه ، همون موقع خودشو کنار آبشار می بینه.
اگه گاهی کلماتی مثل لحظه ، موقع ، زمان و غیره می آد ، به این معنی نیست که بعد زمان ارواح رو هم در بر می گیره. اونها از قید زمان آزادند و بنابراین مثلاً وقتی اراده می کنن که یه جای دیگه باشن، همونجا هستن! یعنی اینجور نیست که منتقل شدنشون به یه جای دیگه زمان ببره.


   + داریـوش ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۸- مرگ در پرشین بلاگ

وقتی کلمه مرگ رو تووی پرشین بلاگ جستجو می کنین، یه وبلاگهایی می بینین که دل آدم با خوندنشون می خواد بترکه. آخه من نمی دونم این چه تعبیر و تفسیریه که مردم از مرگ دارن؟یه سری آدمای روشنفکر هم فکر میکنن اگه مرگ رو هر چی غم انگیز تر و دلخراش تر جلوه بدن، هنر نویسندگی شونو بهتر نشون دادن ؛ یا اونهایی که غصه دارن اینجوری سعی میکنن بهتر و عمیق تر خودشونو خالی کنن. بخدا اینجوری هام نیس. هر چی بیشتر نسبت به مرگ بدبین باشیم ، مرگ هم همونقدر برامون سخت میشه. هر چقدر هم نسبت بهش خوش بین باشیم و به چشم یه پدیده بد بهش نگاه نکنیم ، راحتتر باهاش کنار میایم؛ چه وقت مردن خودمون ، چه وقت مردن دیگرون. نه ؟

   + داریـوش ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۷- مرده پرستی

می دونستین عرب ها میگن ایرانی ها مرده پرستن؟ والله حق هم دارن... .
حتماً عکسهای قبرستان بقیع رو دیدین. دیدین که اماماشون رو – با همه ارزش و احترامی که براشون قائل هستن- چه جوری دفن کردن ؛ در کمال سادگی،بدون گنبد و بارو، بدون ضریح طلا. حالا اگه به ما بگن مرده پرست ، خب راست گفتن.
نشونه دیگه مرده پرستی ما ، یه سری کارهای نا معقولیه که می کنیم. مثلاً این شیون و زاری هایی که وقتی یکی می میره راه میندازیم. در این مورد توضیح بیشتر نمیدم چون قبلاً در مورد ناراحت شدن از مرگ افراد،نوشتم.یکی دیگه اش، این سیاه پوشیدنه. می دونین این یه رسم، سلیقه شخصی یکی از این خلفای عربه؟-اسمش الآن یادم نیس- توو مردن یه عزیزش سیاه پوشید و بعدش ما هم که عاشق تقلید کورکورانه ایم، زودی یاد گرفتیم و بکار بستیم و اینو نشونه ای واسه احترام به مرده و خانواده اش– و حتی خودمون!- قرار دادیم. حالا هم که مردم چهل روز یا گاهی یکسال تموم سیاهشونو در نمیارن. حالا که چی بشه ، نمی دونم.
آخه شما بگین... اگه آدم بخواد با کسی همدردی کنه چرا واسه ابرازش کار دیگه ای نکنه؟ مثلاً زود به زود به اون خانواده سر بزنه.باهاشون با حرفهاش دلگرمی بده و کمکشون کنه که مقاومت کنن و... . اصلاً این رنگ سیاه ، رنگ نابودیه.آخه آدم با مرگ که نابود نمیشه. تازه خانواده شخص مرده هم با دیدن رنگ سیاه ، بیشتر افسرده و غمگین میشن. فکرشو بکنین...اگه دور و بر اونها، همه چیز مثلاً سفید باشه، اونها خیلی زودتر با مسئله کنار میان و به حال و زندگی عادیشون بر میگردن .
جسد یه مرده ، هیچ ارزش معنوی نداره ؛ هیچ. ارزش مادی اون هم اینه که ماده مغذی خوبی واسه جانوران خاکی – البته اگه مرده دفن شه – و گیاه هاست. آدم ها هر کاری که با جسد عزیز مرده شون می کنن ، واسه اینه که زمان زنده بودنش دوستش داشتن و براش ارزش و احترام قائل بودن. خوب حالا که روح یعنی اون شخصیّتی که آدمها واس اش احترام قائل هستن، از توو جسم بره رفته ؛ خوب جسد مرده دیگه ارزشی نداره... . اما هیهات که ما ایرانی ها واسش چکارها که نمی کنیم. می بوییم و می بوسیم و ازش تبرک می گیریم و با کلی ادا و اطوار جابجاش میکنیم و کلی آدم رو از کار و زندگی میندازیم که چی ؛ یه جسد بی ارزش رو می خوایم بذاریم زیر خاک. بعدش هم تا چند وقت میریم به قبرش آب میدیم و دور و برش گل و سنبل می کاریم و نرده کشی میکنیم و ... .
وه که ما آدما چه جوری اصل رو ول میکنیم و می چسبیم به فرع !

   + داریـوش ; ٧:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

مسافرت

سلام!
نمی دونم این پرشین بلاگ باز چش شده. امروز یه چیزی نوشتم و فرستادم اما اینجا نگذاشته... .ممکنه یه چهار روز دیگه یادش بیاد که بذارتش، اگه مطلب تکراری دیدید،دیگه ببخشید .
من و خواهرم پنجشنبه میریم « دبی ». خیال داریم حسابی خوش بگذرونیم.


-------------------------------

این دنیا و اون یکی دنیا، قشنگی های خاص خودشونو دارن-گرچه با هم قابل مقایسه نیستن- ولی باید توو هر کدوم که هستیم کمال استفاده و لذت رو ببریم. « فریدون مشیری» میگه :

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهـار

گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

-------------------------------

سعی میکنیم جای همه تون خوش بگذرونیم !!!

   + داریـوش ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۶- مرگ و عشق

نامناسب ترین زمان برای مردن ، موقعیه که آدم عاشق باشه.
امروز عصر که از سر کار برمی گشتم ، یه لحظه خودمو جای کسی که معشوقش می میره گذاشتم.
...
...
...
تنم لرزید.
فکرشو بکنید... .

   + داریـوش ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۵- اضافات ۲

- روح های سرگردان اصولاً در همون مکانی که میمیرن ، میمونن. یعنی اینطور نیست که حالا چون بهشون میگن سرگردان ، راه بیفتن و به همه جا سرک بکشن. اونا بخاطر همون دلیلی که توی دنیای ما زمین گیر شدن، بهمون خاطر هم از اون محلی که چیز مورد علاقه شون هست دور نمیشن . اگر هم روزی برسه که بتونن دور بشن یعنی از اون چیز دل بکنن، به این معنی هست که اونا دیگه به اون مرحله از وارستگی از تعلقات قلبی رسیدن که اصلاً میتونن از دنیای ما برن. و قطعاً همین کار رو هم میکنن و میرن و دیگه پیداشون هم نمیشه !
- توی دنیای دیگه همه روح ها یه رتبه و درجه ای دارن و بر خلاف اون چیزی که گفته میشه ، روح تووی اون دنیا هم میتونه مراتب عالیتری کسب کنه. البته این تعالی درجات بواسطه بزرگ شدن فکر و درک و شعور یه روح بدست می آد. روح هر چی بیشتر در دل کندن از مادیات و کشف جهان و کسب معلومات سعی بیشتری کنه ، میتونه ارتقاء درجات سریعتری داشته باشه.
- وقتی روح هنگام مرگ داره از بدن جدا میشه ، اون رشته اتصال نقره ای رنگ باقی میمونه تا لحظه ای که روح به دنیای دیگه وارد میشه. اونجا که میرسه ، در حالی که مثلاً دراز کشه ، یک روح با کمک روح های دیگه اون اتصال رو قطع میکنه و توو اون لحظه ، اون شخص مثل کسی که از خواب بیدار میشه ، چشم باز میکنه و دنیای جدید و دوستان و فامیل هاشو که قبلاً مردن و کلی چیزهای جالب و هیجان انگیز دیگه رو پیش روش میبینه.
- بسیاری از این اطلاعات از روح هایی که برای برقراری ارتباط با انسان ها به دنیای ما میان گرفته شده. میدونین که؛ این روح ها هم که برای حضور در جلسات ارتباط با ارواح میان، حتماً اجازه می گیرن و میان.
- مقداری از این دانش هم از اشخاصی که تا نیمه راه مرگ رو تجربه کردن و حتی به اون دنیا هم وارد شدن ولی برگشتن ، بدست اومده. این گفته ها خیلی بیشتر از گفته های ارواح میتونه واسه آدمای شکاک سندیت داشته باشه ؛ چون خود کسی که اون دنیا رو دیده ، الآن زنده اس و پیش روشون وایساده ! ... این افراد کم هم نیستن.
- ارتباطی که با روح برقرار میشه بسته به عوامل اساسی که گفتم میتونه ضعیف یا قوی باشه.مثلاً اگه ارتباط قوی باشه روح میتونه خودش حرف بزنه ، اما اگه ضعیف باشه مجبور میشه از وسایل تولید صدا مثل بوق استفاده کنه تا بتونه جواب مارو بده.
- برای پرسیدن از روح توو جلسه ، هم میشه سوال رو همینجوری به زبون آورد هم میشه همه افراد حاضر در جلسه همزمان به اون پرسش فکر کنن. روح هم برای جواب دادن به سوالات ، یا حرف میزنه و یا با به صدا در اوردن چیزی مثل بوق یا به حرکت در آوردن یه شیء جواب مثبت یا منفی میده ( قبلاً با روحه طی میکنن که مثلاً یه بووووق یعنی آره ، دوتا یهنی نه ! ...).
- بهتره تووی اون جلسات افراد حاضر مثل زنجیر دستاشونو به هم بدن – البته حلقه اصلی این زنجیر بالطبع شخص مدیومه . این کار باعث میشه نیروی مدیومی همه افراد با نیروی اون مدیوم اصلی جمع بشه و به برقراری یه ارتباط خوب کمک کنه.

   + داریـوش ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

خیلی خیلی خیلی مــهــــــــــــم !


شما باید از این چیزایی که من میگم و خودتون می خونین اون چیزی که بنظرتون درست میاد رو بپذیرید. اونجور احساس راحتی بیشتری بهتون دست میده.میفهمین که چی میگم.
گاهی ممکنه بعضی چیزایی که من می نویسم بنظرتون غیر ممکن یا حتّی احمقانه بیاد. اول اینکه همه اون چیزایی که من می نویسم لزوماً تراوشات ذهنی خودم نیست.تقریباً همش مال دیگرونه. اگر هم بخوام نظر خودم رو بگه ، حتماً قید می کنم.

   + داریـوش ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۴- اضافات ۱

اگه می بینین از مدیوم و ارتباط با ارواح و آدمایی که یه بار تقریباً مردن و ... می نویسم بخاطر اینه که کلی از اطلاعات و دانش امروز بشر که در مورد مرگ داره از طریق همین ارتباط ها بدست اومده. پس دونستن شون لازمه.
آزیتا جان ؛ راستش من فکر نمی کنم که ارواح واقعاً تناسخ داشته باشن. اما توو کتاب ها خوندم که بعضی از روح ها توو حرفاشون عباراتی مثل «زندگی قبلی من »،«زندگی بعدی من» و ... بکار بردن. این آدمو به شک مینذازه. اما من خودم بالشخصه فکر میکنم آدم فقط یه بار و با یه شکل به دنیا میاد.
- از اون موارد شگفت انگیزی که گفتم روح تازه وارد به اون دنیا بهش بر می خوره اینه که میبینه روح دوستان و فامیلها به شکل زمان جوونیشون هستن. این از شگفتیهای اونجاست که روح ها - احتمالاً غیر از اون ارواح شقیّ- میتونن به بهترین شکلی که توو دوران زندگی زمینیشو داشتن در بیان . یعنی مثلاً اگه شکل و شمایل زمان بیست سالگی شونو دوست داشته باشن ، یا اینکه فکر میکنن توو چهل سالگی از همیشه خوش تیپ تر بودن ، با همون شکل به چشم میان.

   + داریـوش ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۳- ارتباط با ارواح :

تعریف مدیوم :
مدیوم ها اشخاصی هستن که توی ارتباط با روح ، نقش رابط رو بازی میکنن . این افراد نیروی فوق العاده ای دارن که توو این کار ازش استفاده میکنن. روح این نیرو و انرژی مدیوم رو به کار می گیره و به شکلهای مختلف ارتباط رو بر قرار میکنه.این تظاهر روح میتونه دیداری ، شنوایی یا لامسه ای باشه .
استفاده کردن از این انرژی توسط روح نیاز به تمرین داره. روح هر چی بیشتر این کار رو انجام بده مسلط تر میشه و میتونه کارهای سخت تری رو انجام بده.
البته این به قدرت مدیوم هم بستگی داره.یعنی اگه یه روح با تجربه از نیروی یه مدیوم قوی استفاده بکنه میتونه موفق به انجام کارهای سخت سخت مثل جابجا کردن اجسام سنگین بشه.
مدیوم از موقعی که ارتباط برقرار میشه به حالت خلسه می افته و دیگه هیچی نمی فهمه. بعد از به هوش اومدن هم هیچی یادش نمی آد و حسابی هم خسته و کوفته اس.
روح میتونه اون نیروی مدیوم رو به انرژی صوتی تبدیل کنه و بدون هیچ وسیله صوتی تولید صدا بکنه. گاهی هم از حنجره خود مدیوم استفاده میکنه و با تغییر در حالت و اندازه حنجره ، با صدایی که تا حد زیادی شبیه صدای فرد در زمان زنده بودنشه با دیگروون حرف میزنه. همچنین میتونه بطور ناقص یا کامل تجسم پیدا کنه ( که همونطور که گفتم به مهارت روح و قدرت مدیوم بستگی داره ) . برای این کار روح باید از جسم مدیوم ماده ای به اسم «اکتوپلاسم » بیرون بکشه و اونو به شکل بدنش در بیاره تا ما بتونیم ببینیمش. این ماده وقتی بیرون میاد یه چیزی شبیه به ابر سفید مایل به خاکستری وخیلی غلیظه. اگه کسی اونو لمس بکنه مدیوم از روی درد فریادش بلند میشه. این کار حتی می تونه باعث مردن مدیوم هم بشه. ماده اصلی اکتوپلاسم ، پلاسمای خونه ( ولی بقیه ترکیباتش رو یادم نیست).
روح بر اساس تجربه خودش و اون مقدار اکتوپلاسمی که بیرون می آد تمام یا قسمتی از بدنشو بازسازی میکنه.گاهی فقط یه دست تووی هوا درست میشه، گاهی هم یه صورت یا هر چیز دیگه ای. گاهی تجسم اونقدر ماهرانه صورت میگیره که حتی خطوط سرانگشت روح رو هم میشه به وضوح دید.
همه افراد بشر از نیروی مدیومی برخوردارن اما از تقریباً هیچ شروع میشه تا فوق العاده زیاد که میتونه به یه روح تجسم کامل بده و اون روح با اون بدنش کارهای مثل راه رفتن ، نشستن ، حرف زدن و یا حتی لمس کردن دیگرون رو انجام بده. اکثر ماها نمیتونیم مدیوم باشیم. اکثر اونهایی هم که هستن ، خودشون خبر ندارن. ولی در کل روح هایی هم که بخوان ظاهر بشن سراغ اونهایی میرن که قدرت زیاد و حداقل یه کم تجربه توو این کار دارن. چون همکاری مدیوم با روح از شروط اصلی برقراری یه ارتباط درسته. البته گاهی هم پیش اومده که روح بدون اجازه و همکاری کسی از انرژیش واسه این کار استفاده کنه – که البته بسیا بسیار نادره.


   + داریـوش ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۲- عالم « ذ ر» :

نتونستم اسم دیگه این مورد رو پیدا کنم و مجبور شدم اونجور که توو اسلام ازش اسم بردن منم ببرم. اینطوری شاید لازم نباشه بعضی ها که اونو میدونن این بخش رو بخونن.
عالم ذر دنیایی هست که همه ارواح قبل از به دنیا اومدن تووی اون بسر می برن و سر نوبت خودشون درون یک کالبد حلول می کنن و به دنیا میان.
هیچ شده یک نفر وارد زندگی تون بشه که فکر کنین مدتهاست می شناسینش ؟ یا اینکه یهو به یه نفر بر بخورین یا حتی از پهلوش رد شین و تووی دلتون نسبت بهش احساس علاقه و محبت بکنین؟ خوب ؛ دلیلش اینه که روح شما و روح اون شخص تووی عالم ذر با هم آشنا و یا حتی دوست بودن. اینه که الآن با دیدنش نسبت به اون یه احساس مهر و دوستی میکنین . در این مورد که همچین شخصی وارد زندگی شما میشه با اشتیاق سعی میکنین باهاش ارتباط برقرار کنین و اگه پیشتون بمونه میتونین اوقات خوشی رو با هم داشته باشین. فکر کنین ببینین چندتا از دوستهاتون شامل این قضیه میشن... .

   + داریـوش ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۱- ارواح سرگردان

ارواح سرگردان اونهایی هستن که بدلیل اینکه قادر نیستند از این دنیا دل بکنن تووی این دنیا می مونن. این دلبستگی اونها که باعث «زمینگیر» شدن شون میشه میتونه بخاط مال دنیا یا یه سری دلبستگی های عاطفی باشه. اغلب ، روح افراد جنایتکار و مال پرست و به روایتی اونهایی که خودکشی کردن روی زمین ( توی دنیای ما ) میمونه. و اونهایی که آدمهایی بهتر از این جور اشخاص بودن وارد دنیای دیگه میشن و بعضاً دیگه اصلاً دلشون نمی خواد حتّی ریخت زمین رو هم ببینن . چون اونجا اونقدر شگفت انگیز و جالبه که ارواح تووی جذبه اون غرق میشن .

   + داریـوش ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱۰- خروج روح از بدن

قبلاً شکل خارج شدن روح از بدن رو گفتم ولی در مورد حس آدم توو اون لحظه بگم که «هیچ حسی نداره !». مرگ ممکنه تووی بعضیها ظاهراً با درد همراه باشه- مثل بیماران - اما اون درد جزئی از مرگ نیست و هیچ ارتباطی با اون نداره. وقتی درد تموم شد تازه روند مردن شروع میشه.
وقتی پروسه مرگ شروع میشه آدم به یه حالت بیهوشی و کرختی فرو میره و تمام حواسش کاملاً از کار میافتن و دیگه چیزی نمی فهمه تا وقتی که چشم باز میکنه و خودشو بین ارواح فامیل و دوست و آشنایی که قبلاً مردن می بینه.اونا واسه استقبالش میان و نمیگذارن احساس تنهایی کنه. حتی بعضی ها یه کم طول میکشه تا یادشون بیاد که مردن !
اینهایی که میگم در مورد افراد عادی صدق میکنه.روح افراد بدکار و شقیّ توی دنیای تاریکی فرو میره – البته اون روحه که همه جا رو تاریک می بینه - که توش ارواح تاریک دیگه هم سرگردون هستن. روح خود اون فرد بدکار هم تاریکه – شبیه به یه شبح تیره رنگ بنظر میاد – و بقیه ارواح تاریک هم اونو همینجور تیره و تار می بینن ( اینجاست که یه کم قوّه تخیل به درد میخوره آخه نمیشه اونجا رو هم مث اینجا تصور کنیم و انتظار داشته باشیم قوانین طبیعی اینجا ، توو اونجا هم صدق کنه و برعکس ... ).

   + داریـوش ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

عجب... !

عجب دنیای کوچیکیه ... نه ؟؟

   + داریـوش ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۹- جنس روح

ميدونيد که ما قادر به شنيدن همه امواج صوتی نيستيم و فقط اونهايی رو ميشنويم که تو دامنه شنوايی ما باشن (اگه اشتباه نکنم بين ۲۰۰۰۰-۲۰ هرتز بايد باشه ). دانشمندا هم ميگن که هر چيزی توو اين دنيا از يه سری امواج درست شده که طول موج اونها مخصوص به خودشونه. پس ما هر چيزی رو که احساس کنيم به اين معني هست که طول موجش توو دامنه ای هست که ما درک ميکنيم.
خوب از اونجايی که ما روح رو حس نميکنيم نتيجه ميگيريم که طول موجش خارج از محدوده حواس ماست.
حالا : اون چیزایی که طول موجی با تفاوت زیاد با هم دارن ( طول موجشون همپوشانی نداره ) میتونن از تووی همدیگه رد شن !
روح هم این حالت رو داره که میتونه براحتی از هر چیزی که توو دنیای ماست عبور کنه. اما با یه سری کارها روح میتونه تجسم پیدا کنه و اونوقته که ما اونو میبینیم و حتی میتونیم لمس کنیم. بعدا در مورد این مطلب هم حرف میزنیم.

   + داریـوش ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۸- خواب

میگن خواب برادر مرگه...میدونین چرا؟ واسه این که توی خواب هم مث مرگ روح از بدن بیرون میره؛البته با این تفاوت آشکار که ارتباطش کاملاً قطع نمیشه و بوسیله یه رشتۀ نازک به بدن وصله .

آدم توی خواب چیزایی میبینه که دلیلش حرکت روح توی این دنیا و دنیاهای دیگه اس.

تا حالا چند بار شده که یه تصویر یا یه صحنۀ متحرک رو ببینین و یادتون بیفته که قبلاً هم اونو با همون جزئیات دیدین؟

من میگم دلیلش چیه.اینه که روح وقتی از قید بدن آزاد میشه - منظورم تووی خوابه - از قید زمان هم آزاد میشه.یعنی دیگه توی زمانی که جسمش وجود داره شناور نیس.میتونه به گذشته بره،توی زمان حال سیر آفاق کنه یا بره به آینده و چیزایی رو ببینه که هیچکس تا حالا ندیده.

   + داریـوش ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۷- روشن بینی

یه سری افراد هستن که قدرتهای فوق العاده ای دارن.مثلاً میتونن روح افراد رو موقع مرگ ببینن.این آدما میگن که روح به همون شکل و قالب بدن از توی جسم بیرون میاد.از وقتی بیرون میاد توی هوا شروع میکنه به چرخیدن البته با سرعت کم - حرکتش مثل چیزیه که تووی گردباد افتاده و داره بالا میره. توی این حالت این آدمهای روشن بین یه رشتۀ نازک نقره ای رنگ از جنس خود روح میبینن که بین روح و بدنه.این همون رشته اس که رابط بین روح و جسمه توی خواب و باعث میشه آدم موقع خواب نمیره!

   + داریـوش ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۶- ماوراء طبیعت

شما تا چه حد به مسائل فوق طبیعی اعتقاد دارین؟ به روح،جن و پری،غول و اینجور چیزا ؟!!! این خیلی مهمه که آدم موجودات موهوم و خیالی رو هم ردیف واقعی ها نکنه. غول فقط توو قصه هاس.پری وجود نداره.جن توو دینی مثل اسلام تأیید شده ، بعضی ها هم میگن که دیدن.میگن اونام یه دنیایی مثل ما دارن ، حتی دین و از این جور چیزا هم دارن... . میگن اجازه ندارن خودشونو به ما نشون بدن اما اگه دادن ، گناه کبیره کردن. و... .به هر حال جن مورد بحث ما نیست.

و امـا پذیرفتن روح باعث میشه نگاه آدم به مرگ بکلی عوض شه.خوب اگه آدم روح داشته باشه یعنی اینکه با مرگ طومار آدم پیچیده نمیشه،یعنی بعد از مرگ هم یه خبرایی هس.

اگه به روح اعتقاد دارید که یا علی...اگه نه ، شمارو به خیر و مارو به سلامت چون من نمیتونم اینجا وجود روح رو ثابت کنم - منظورم اینه که در حد توان و دانش من نیست - اونوقت دیگه خوندن این وبلاگ واسه شما جز اتلاف وقت چیز دیگه ای نداره.

   + داریـوش ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۵- ترس از مرگ


آدما واسه این از مرگ میترسن که اونو هرگز تجربه نکردن. البته چیزهایی هم هستن که آدم نمی شناستشون اما مثلاْ از روی کنجکاوی به سمتشون میره ... ولی مرگ یه چیز دیگه اس. اگه کسی بخواد مرگ رو تجربه کنه لازمه اش اینه که با این دنیا کاملا قطع رابطه کنه.خوب اونوقت این دیگه اسمش تجربه نیس ، چون تجربه به درد این دنیا می خوره نه اون دنیا !!!

حتماً شما بهتر می دونین که چرا بچه ها از تاریکی می ترسن ؛ چون نمی دونن اون توو چی هس ، چی نیس.این یه جور ترسه که میشه به همه تعمیمش داد با این تفاوت که توو افراد متفاوت شدت و ضعف داره.شما از چی میترسین؟ هیچ بهش فکر کردین؟؟؟...

   + داریـوش ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۴- مرگ؟؟؟

مرگ چیه؟ هیچ فکر کردین ؟ نکنه شما هم از اونهایی باشین که اصلا خوششون نمی آد در این مورد حرفی بزنن یا بشنوند ؟ امیدوارم اینطور نباشه...اگر هم باشه با کمی مطالعه یا حرف زدن در این مورد نظرتون کاملاً (180 درجه !!!) عوض میشه... .


-اول چندتا تعریف کلیشه ای و تکراری :
مرگ یه جور انتقاله ، انتقال از یه دنیا به یه دنیای دیگه .با مردن ، روح از قالب جسم آزاد میشه . مرگ یعنی از کار افتادن کامل همه اعضای بدن ، مرگ یه حلقۀ اتصاله بین دو دنیا و... .

   + داریـوش ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۳- مقدمه چينی !

سلام ؛

راستش من از اول قصد نداشتم در مورد مرگ بنویسم اما یه جورایی احساس کردم باید نوشتن در مورد زندگی رو به دیگرون بسپرم ... میدونید ، اگه قرار باشه همه در اطراف زندگی بنویسن پس کی از مرگ بنویسه ؟؟... ما همه باید اطلاعاتمون رو در مورد «مرگ» - که هر لحظه در کنارمونه - تقویت کنیم .

به سه تا مطلب اشاره کنم و بعد بریم سراغ اصل مطلب :

- از همین اول منو بخاطر این املاء و انشا ببخشید.آخه احساس کردم اینجور راحتتر میشه ارتباط بر قرار کرد.تازه اصولی نوشتن هم ، میطلبه که آدم مطلبشو بنویسه و بعد کلی بشینه ویرایشش کنه...

- اصلاً فکر نکنین که من یه آدم افسرده هستم که به آخر خط رسیدم و احساس پوچی میکنم ؛ نه . من خیلی هم سر حال و سرزنده ام . خیلی ها میگن من از سنم جوون تر میزنم ( من الآن دیگه تقریباً 30 سالم تمومه! ) . هدف از نوشتن این وبلاگ هم اینه که اونچه میدونم - و میدونیم - رو با هم تقسیم کنیم.

- من در این نوشته نمی خوام مرگ رو از دید مذهب و دین نشون بدم.امیوارم مجبور هم نشم که گریزی بهشون بزنم.

   + داریـوش ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ بهمن ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۲- مرگ چرا ؟

سلام
امروز يکی می‌گفت چرا در مورد مرگ نوشتم....البته اون چيزي رو که نوشتم اون نخونده ... ولی شايد اگه بخونه نظرش عوض شه...
بهرحال وقتی در مورد زندگی هم نوشتم می‌بينه که در مورد همه چيز بايد حرف زد اما بجاش...
همونقدر که زندگی مهمه پس تموم شدنش يعنی مرگ هم مهمه...
دلم می‌خواد اگه کسی دوس داره بيشتر در مورد مرگ بدونه يا دوست داشت در اين مورد با هم حرف بزنيم اينجا بنويسه يا بهم ايميل بزنه : www.748@mail.com

   + داریـوش ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ دی ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()

۱- مرگ

سلام ؛
وقتی در مورد « مرگ » حرف می زنی ، مردم حالتشون عوض می شه...هیچ دقٌت کردین ؟ ... شاید خود شما هم همینطور باشین ؛ ممکنه الآن بگین این بابا اومده تو گروه « زندگی » داره از مرگ می نویسه... اما مگه نه اینه که تا مرگ نباشه ، کلمۀ زندگی مفهوم پیدا نمی کنه؟ اگه قراربودهیشکی نمیره ، دیگه نمی گفتن : زنده ، زندگی ، زیستن ... .
بگذریم.
من الآن ۳۰ سالمه۱۱ سال پیش مادرم عمرشو داد به شما ، خیلی خرد شدم.انگار زندگیم به آخر رسیده بود. بعد از اون بود که به قضیۀ مرگ علاقمند شدم و شروع کردم به مطالعه و تحقیق و فکر کردن در مورد اون. .... چهار سال بعدش پدرم فوت کرد ، اما دیگه غصٌه نخوردم...گریه هم نکردم ، آخه دیگه خیلی چیزا دستگیرم شده بود. فهمیده بودم اگه آدم ، آدم وار زندگی بکنه – هر چند کوتاه – وقتی مُرد یقیناً حال و روزش بهتر از اونی میشه که تو این دنیا داشته... .
---همه ما احتیاج داریم در مورد مرگ بیشتر بدونیم---

   + داریـوش ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۱
    پيام هاي ديگران ()